۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

بانک پارسیان

بیست و یکم: همچین پیامک که می رسه با کله گوشی رو بر می دارم و...بانک پارسیان...بانک پارسیان...بانک پارسیان...
من که کسی رو ندارم برام پیامک بفرسته...
ای بابا...

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

آفرینش

بیستم: در فواید غلیط مجرد بودن اینه که می تونی از طریق ظرفهای نشسته (که البته می تونن به جز آشپزخونه تو هال و پذیرایی، تو اتاق خواب، تو حموم، تو کمد یا حتی تو جا کفشی باشند) با گونه های جدید گیاهی و جانوری آشنا بشی که مختص خونه خودتن و با توجه به شرایط خونه خودت و ظرفهای خودت به وجود اومدند...اگرچه این عزیزان بعضی وقتها خونه تو رو با خونه خودشون اشتباه می گیرن ولی یادت باشه که مهمون حبیب خداست...
اما خوب هیچکسی رو هم نداری که بعد از خداحافظی دردناک و معمولاً بودار و کمی چندش آور و پر اشک آه بهش یا به خونش در واقع (مجردا می دونن چرا بعد شستن ظرفها باید فرار کرد) پناه ببری...
ای بابا...

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

خرید

نوزدهم: شب قبل از کریسمس رفته بودم واسه خرید فروشگاه سوارفسکی تو سعادت آباد، چیزای خیلی خوشگلی داشت...خیلی...
هیچکسی رو هم ندارم برم براش خرید...
ای بابا...

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

یلدا

هیژدهم: هیچکی رو هم نداشتم شب یلدا به نیت وصالش حافظ باز کنم...همچین نداشتم که تازه امروز یادم افتاد...
ای بابا...

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

خواب

هیفدهم: از بهترین خواص مجردی اینه که هر وقت خواستی می خوابی و تا هر وقت هم که خواستی می خوابی...آره می دونم چون کسی رو ندارم به خاطرش بیدار بمونم یا بیدار بشم...
ای بابا...

۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

صبحانه

شونزدهم: امروز صبح دلم صبحونه می خواست، واسه همین بلند شدم خیلی شیک رفتم و چون همه جا بسته بود خرید نکردم اما کم نیاوردم و با چیزایی که داشتم یه صبحونه مفصل خوشگل درست کردم و بعد چون حس خوبی به صبح داشتم، با حوصله میز رو چیدم...
ولی خوب بعدش فقط تونستم بشینم و نگاه کنم، بعدشم رفتم تو حال رو مبل دراز کشیدم و بعد یه نیم ساعت بلند شدم، صدای محمد نوری عزیز (خدا رحمتشون کنه) رو کمی کم کردم و بازم من و لپ تاپ و مقاله و اینترنت و این چیزهای همیشگی...


...راستی قیمت طلا امروز...


ای بابا...

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

دونات

پونزدهم: امشب دلم دونات می خواست با شیر کاکائو...حالا هیچکسی رو نداشتم واسم درست کنه هیچی، هیچکسی رو هم نداشتم منو ببره (آخ رو که نیست) یا با من بیاد بازم هیچی، هیچکسی رو هم نداشتم که حداقل بهم می کفت اونجا تعطیل شده!
د آخه هیچکسی رو هم نداشتم بعدش زنگ بزنم باهاش درد دل کنم!
ای بابا...

آخر ترم

چهاردهم: آخر ترم می رسه نرمه نرمه و هیچکسی رو ندارم ازش جزوه بگیرم که هیچی، هیچکسی رو هم ندارم برام پروژه هام رو انجام بده اونم هیچی، هیچکسی رو هم ندارم بهم تشر بزنه که ترس بخون و از همه بدتر هیچکسی رو ندارم که با این اوضاع وقتی همه واحدها رو افتادم دلداریم بده و ازین حرفا
ای بابا...

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

رستوران

دوازدهم: راستش بدجوری امشب دلم رستوران ایتالیایی می خواد ولی هیچکسی رو ندارم باهاش برم
ای بابا...

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

پیامک



دهم: هیچکس رو هم نداریم که از ترسش پیامکهای توی inbox و sent box گوشیمون رو پاک کنیم، گوشیمون سنگین شده دیگه بالا نمیاد!
ای بابا

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

عاشقانه

نهم: هیچکس رو هم نداریم وقتی یه شعر عاشقانه می خونیم یا یه آهنگ و ترانه عاشقانه می شنویم بهش فکر کنیم...


ای بابا...

۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

ازدواج


هشتم: کسی رو هم نداریم بره با یکی دیگه ازدواج کنه، تریپ پیچ خوردگی فلسفی و depression بزنیم یه خورده آدم مهم بشیم
ای بابا

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

شب بخیر


هفتم: خیلی مسخرس که شب داری می‌خوابی و هیچ کس رو نداری که حتی بهت شب بخیر بگه...و ازون مسخره‌تر اینه که وقتیم داری، همیشه یه کاری کردی که قهر باشه و بازم حتی بهت نگه شب بخیر...
...شب بخیر

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

پست جدید


ششم: ای بابا، کسی رو هم ندارم بیاد بگه پست جدید بزار، یا کمش نظر بزاره که تشویق بشم به گذاشتن پست جدید


۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

گوشی


چهارم: مجردی و با خیال راحت گوشی رو silent و لالا و خوابای...
هیچکسیم نداریم خوابشو ببینیم که! ای بابا!
هیچکسیم نداریم به امیدش صدای زنگ گوشیمونو تا ته زیاد کنیم که!
ای بابا!
...

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

جوراب


سوم: دارم از بوی جورابم خفه می شم! دوست دخترم نداریم از ترسش عوضشون کنم یا حداقل درشون بیارم...

یک حالی می ده! یک بوی گندی می ده!

اینا فرق دارن؟! 
یکی یه چیزای داشت می گفتا...به جون خودم...

خدایی جرات شستنشونم ندارم، می دونی یعنی...

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

حموم


دوم: تنهایی میرم حموم، هیچکسیم نیست گیر بده که موهاتو خشک کن! لباستو بپوش! با حوله نگرد!

خوب البته کسیم نیست بگه عافیت باشه، می شه 3 به 1


۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

شماره یکم

روز یکم: اول که روز نیست، شبه. بعدشم تو که این پست رو می خونی نمی دونستی اگه نمی نوشتم، پس واست چه فرقی می کرد، پس چرا از خودت نمی پرسی چرا دارم با این اراجیف وقتتو می گیرم؟
آفرین، چون باید از من بپرسی، اما سوال خوب اینه که چه جوری؟ شاید بهترین راه این باشیه که نظر بزاری، توش فححش بنویسی تا من جواب بدم، آخه چون نظرات تعریف و تمجید و تشکر زیاد دارم، این دست نظرات رو نه می خونم، نه جواب می دم...

!نکته: پس فهمیدیم مجردی و تنهایی هم خوبه، چون فکر به همین راحتی باز می شه؛ هم بده، چون باز می شه این اراجیف ازش می ریزه بیرون! بی تربیییت!!!

عکسم نمی زارم، آدم مجرد که عکس گذاشتن ندار، یا...عکس گزاشتن نداره؟