۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

ولنتاین

بیست و ششم: آها د نه د، اگه فکر کردی واسه ولنتاین و اینا چیزی می نویسم و ای بابایی می گم و دلی جلا می دم و اینا، نه عزیزم، این یه سری از این خبرا نیست، از الان گفتم که هفته دیگه منتظر نباشی.
عمراً راه نداره بگم کسی رو ندارم براش کادوی ولنتاین و اینا، اصصصصلاً یعنی.
تازشم، می خوام برم یه خرس عروسکی گنده بگیرم، بیام خونه و ابی بزارم (خالی، بازخونی جدید، شایدم evanescence بزارم مثلاً Haunted) با صدای بلند و دور تکرار، شکلات بخورم، خرسی رو دار بزنم، رو دار تیر بارونش کنم و بعد با چوبه دار آتیشش بزنم، خاکسترشم با جارو برقی جارو کنم.

آره!!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر